يكشنبه 17 فروردين 1399

یادداشت ها

شاید آن روز که احمد یوسف زاده اولین سرمقالۀ رودبارزمین را می‌نوشت، فکرش را هم نمی‌کرد که رودبارزمین بتواند آینه‌ای برای دوردست‌ترین نقطۀ انزوا زدۀ این دیار بشود. فکرش را هم نمی‌کرد که رودبارزمین قطرۀ بارانی بشود بر زمین سخت جنوب که از آن گل‌هایی سر از خاک برون آورند.
امروز رودبارزمین با گذشت هفده سال و با تجربه‌ای اندوخته دستک و دفترکی دارد اما همچنان مثل اجدادش که بشکاره می‌کاشتند و به آسمان چشم می‌دوختند، نگاه به آسمان دارد.
اینجا محملی برای صاحب‌نظران و صاحب دلان جنوبی است که دل در گرو این خاک دارند و برایش قطره قطره نقشی می‌نگارند.
دیروز برای داراب نوشتیم و زیورک که آب کفش‌هایش را برده بود. بر صدای پای خوانین فریادی برداشتیم و عبرت‌های شهید موسی را بازگو کردیم. امروز هم برای خیارکاران و فاطمه‌های دهکهان صدا می‌شویم در مقابل صدای پای خوانین روز. هنوز روی دیوار شهرمان جای دست شهیدموسی، تاجیک و میثم هست. جای دست‌هایی که مسیری را نشانمان می‌دهند. راهی به سوی عدالت و خدمت.
پتنگو هنوز بچه است و باید با راهنمایی‌های بایی سایۀ شاخه‌هایش را بر جنوب بگستراند. بایی راه سیمرغ را می‌داند اما پتنگوها باید قدم بردارند. پتنگو اگر دستش را در دستان پس‌خاله و مریدک بگذارد می‌تواند برای شهسواری‌ها همخوانی کند.
اینجا هنوز محملی است برای پتنگوهای صاحب نظر و صاحب دل جنوب کرمان که می‌خواهند پیام بری باشند برای ملت ستم دیدۀ جنوب که صدای رنج از زانوهایشان به پر کمنزیل‌های کلمرز می‌رسد.
هفتصدمین شمارۀ رودبارزمین هم روی دکۀ مطبوعات آمد تا تیم رودبارزمین بگوید ما همچنان خادم مردم رودبارزمین هستیم و واژه واژه‌اش را در کنار هم گذاشتیم تا واژه‌ها نداری‌ها و افتخاراتمان را فریاد زنند.
اینجا هنوز چراغش می‌سوزد تا نورِ محملِ مردمانِ آفتاب‌سوخته و روشن‌روان جنوب کرمانی باشد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب ویژه