آدمیزاده هرگاه که فراغتی از روزمرگیها یافت به تقویت روح پرداخت گاه با حرفهای نشاط بخش وگاه با صداهایی که حاصل از اشیا وابزار بود که رفته رفته این مجموعه مویسقی نامیده شد. انسانی که تمام لحظه هایش میان طبیعت میگذشت شبها با صدای وحوش شب خوان می خوابید وسحرگاه با پگاه خوانی مرغان از خواب بیدار میشد شاید یک حس حسادت باعث میشد تابشرفکر کند چگونه میتوانم صدایی فراتر از گفت وشنود ایجاد کنم از آن لذت ببرم ولذتش را به دیگری بچشانم چون مرغی که لحظاتی از وقتش را چه گرسنه باشد چه سیر چه تنها باشد وچه باکسی چه خطری تهدیدش کند یا چه بر شاخه ای امن نشسته باشد فارغ از روز مرگیها آواز میخواند. شاید همین دلیلی بود که انسان را مصمم ساخت تا صاحب نغمه ای باشد نغمه ای که بتواند طعمش را به ذائقه ای بچشاند. روی هم رفته جای تردیدی نیست که طبیعت الهام بخش وابزار آفرین موانست وارتباط روحی با آن به حدی رسید که شیطانی چون سامری برای استفاده از اغراض خود از آن استفاده کرد و فرشته ای چون داود با طبیعت وپرندگان برای توبه به درگاه خدا هم نوا شد. هر محیط به تبع فضای حاکم بر پیرامون خویش مسحور یک نوع موسیقی می شود. اما از نکات جالب پیرامون ساز و کوبه ها این است که بیشتر افراد با آنها ارتباط برقرار میکنند. همه از شنیدن صدای دوتار، نی ،ساز، نی انبان، دهل، ویولون و بربط که هر کدام در نقطه ای جغرافیایی متفاوت کاربرد دارد، لذت می برند. حتی موسیقی ای که در دوردست ترین جغرافیای بشرنشین استفاده میشود. شهرستانهای جنوب استان کرمان نیز به تبع گرما و آتش موسیقی روح نواز ساز ودهل نی و نی انبان را خلق کردند وخنیاگران و پهلوانان پهلوی گوی، با سرودن این صداهای وحشی ونا آرام زبان سرشار از هزاروش را برای ارتباطی سحرانگیز تا امروز حفظ کردند که میشود برای آن ارزش زبانی قائل شد. اگر زبان یعنی ایجاد سیستم قرار دادی از آواها ونشانه ها برای ارتباط های بشری، پس موسیقی هم نوعی زبان است که در ارتباط های بشری از آن استفاده میشود ومیتوان آن را یک آوا گروه نامید ودر تحقیقات زبان شناسانه از آن استفاده کرد، آوا گروهی که از ارتباط ارواح بشری حاصل میشود. در بعضی از قصه ها میبینیم که موسیقی حتی با طبیعت ارتباط برقرار میکند. در قصه آبی (پیشینیان قائل به طالع آبی، خاکی و بادی آتشی بودند) این شخص توسط مادر از رفتن به سرچشمه یا دست کردن در آب منع شد ه بود. یک روز که تشنگی بر او غلبه کرده بود بی توجه به تذکر مادر قصد خوردن آب از چشمه را داشت. چشمه او را به درون خود کشید و وقتی این خبر به گوش بزرگترها رسید خنیا گران به سرچشمه حضور پیدا کردند و آنقدر درساز ودهل دمیدند وکوفتند تا آب آرام آرام پیکر کودک را رها کرد، از سر وشانه ها وهمینطور به ترتیب تا جایی که کاملا آزاد شد و او را به خانه باز گردانند. موسیقی صدای طبیعت است که برای طبیعت می خواند و انسان تا وقتی که در کنار طبیعت باشد، می تواند طبیعت را درک کند واز طبیعت لذت ببرد. پرندگان صبح زود آواز می خوانند. برخی نیز شبخوان هستند و بیشتر آنها پگاه خوان هستند. شاید موسیقی را نیز باید درزمانی خاص شنود،همانگونه که در بعضی از آیین های محلی برای هر مراسم آهنگی با ریتمی خاص ادا می شود. بی شک همانگونه که نواختن موسیقی یک علم محسوب می شود باید علم شنیدن موسیقی را فرا گرفت وباید فهمید چرا دوهم زبان باشنیدن یک موسیقی، یک نفرشان لذت می برد ودیگری خیر، یک نفر آرامشی بهشتی دارد ودیگری اندوهی جهنمی. گاهی اوقات با سمع یک موسیقی مسحور این علم می شویم وگاه یک موسیقی چون تابلویی منحوس نامرادیهایمان را به تصویرمی کشد.
رودبارزمین:سلمان گلشنی/