چهارشنبه 6 خرداد 1405
unnamed     

نماد

یادداشت

دانشمندان علوم اجتماعی دیدگاههای مختلفی درباره ورود سیاست به تمام عرصه های اجتماعی دارند ، برخی از آنان این مسأله را به فال نیک میگیرند و علی رغم انتقاداتی که دارند بازهم بیشتر از مزایای این پدیده حرف میزنند اما بعضی از جامعه شناسان ورود سیاست به تمام عرصه ها و سیاست زده شدن افراد جامعه را خطرناک میدانند ،

و اما درشهرمن ،..
چندیست به این مسأله فکر میکنم که شاید نسبت به سالیان دورتر ، در شهرمن دیگر چیزی باقی نمانده به آن افتخار کنم
، گناه ما گردن کیست ؟
مردم شهرجنوبی من درکمال صفا و نجابت باهم زندگی میکردند اگرچه بالاشهری ها ما را محروم صدا میزدند اما ما این محرومیت را دوست داشتیم ، دوستش داشتیم چون هنوز خیلی چیزها داشتیم که به آن افتخار کنیم و محرومیت لای آن همه دارایی گم شده بود ، ما خونگرم و مهمان نواز بودیم ، ساده دل بودیم ، یکرنگ و صادق بودیم ، و به قول دکترعلی شریعتی ترجیح میدادیم بعضا افرادی گول خور باشیم نه گول زن ،

مردم و مسولان جنوب کرمان باهم همدل و همراه بودند ، مردم کهنوج و رودبار و فاریاب و قلعه گنج و منوجان این همه دیوار بین شان نبود ، اما حالا کهنوجی ها برای رودبار غیربومی اند و...، ما به مسولان شهرمان ایمان داشتیم ، ما ایمان داشتیم که هرکس کار خودش را انجام میدهد ، اصلا سیاست دست اهلش بود ، کشاورزی دست کشاورز بود و کارمند هم فقط کارمندی میکرد ، آب و زمین و هوا بسیار بود ، در مهمانی ها و مجالس و مراسم حرف از ششگان و عقد و عروسی و چوچاپ و نشاط و شادی بود ،
اصلا مردم جنوب نمیدانستند چند دستگی و خودی و غیرخودی یعنی چه ، بیست سال پیش که پاساژ الماس جنوب کهنوج یک ساختمان نصف کاره بود هرسالی یکبار نمایشگاه بهاره برپا میشد و زنان روستایی انتظار آن را میکشیدند که با پول چند کرت خیاری که داشتن و اصطلاحأ میگفتند مثلا این ده تا جوی خیار کوردی خودش است و شوهرش حق دخالت در نحوه خرج کردنش نداشت و همه پذیرفته بودند که این حق زن است پس هرجور دلش خواست خرج کند و زنان نیز پرشور و نشاط بودند از این ثبات زندگی و امید به آینده ،
اصلأ حرفی از یارانه نبود ، خدایا چه شد که پیرزال های ما پایشان به کافی نت و مذاکرات هسته ای بازشد ؟ حالا
دانش آموزان ما حساب و کتاب یارانه رو حفظ میکنند ،
، کاش مسولان ما کار را برای مردم و خدا انجام میدادند نه برای صفحه اول روزنامه ،
از سر و روی شهر من سادگی و صداقت میبارید ،
اینکه حالا معلمان ما نگاهشان سیاسی است و به جای تربیت نسلی دانشمند بنابه مقتضیات و شرایط جامعه مجبورند بیش از حد پیگیر احوالات سیاست باشند و حال که دانش آموزان راهنمایی من بحث ردصلاحیت ها را دنبال میکنند در نگاه دیگران شاید نشانه ی بلوغ فکری و سیاسی باشد اما از نظر من این عین سیاست زدگی و یک فاجعه است ، چرا که بچه فقط باید بچگی کند ، گناه شهرمن گردن کیست ؟
این فاجعه است که مردم و مسولان و جوانان و دانشگاهیان شهرمن دربعضی موارد تنها به تقلید از پایتخت نشینان ، به تقلید از صداوسیما به تقلید از چپ و راست گفتن های بالانشینان ، کهنوج بی گناه را قربانی کرده اند ، موضع گیری های ما تقلیدی شده است و چنان مسایل را رصد میکنیم و به تحلیل می نشانیم و شب و روز در فضای مجازی گفتگوهای صرفأ سیاسی را دنبال میکنیم در بسیاری موارد شاهد بداخلاقی هستیم غافل از اینکه با دست خودمان داریم تیشه به ریشه ی صلح اجتماعی و فرهنگ قومیتی و ارزش های والای نهفته در لایه های اجتماعی مردم جنوب و رودبارزمین میزنیم ، انگار یادمان رفته تا دیروز همه دوست و برادر بودیم و اجداد نیاکان ما در صلح و صفا درکنار یکدیگر زندگی میکردند ، سیاست زدگی چنان بلایی برسرما آورده که یادمان رفته همین برادر بسیجی که حالا دانشجویان به اصطلاح چپ با ژستی روشنفکرانه به حالت کنایه به او لقب دلواپس یا تندرو میدهند تا دیروز هر دوی آن ها در مدارس همین شهرکهنوج مثل دوتا برادر روی یک نیمکت نشسته بودند و آن برادر بسیجی هم یادش رفته همان دانشجویی که حالا از نظر او مشکوک به فتنه و نفوذ است همان یار دبستانی اوست ، ما باید باور کنیم که اسیر سیاست شده ایم ،
البته جا دارد به مخاطبان عزیز یادآور شوم ما نیز به حزب و کارتشکیلاتی برای پیشرفت معتقدیم اما با حزب زدگی مفرط مخالفیم ،
در شهری که هنوز صدها راه نرفته و هزاران کار ناتمام وجود دارد ما حق نداریم تماما به تقلید از فضای کلی و عمومی و بی تفاوت به شهرخودمان سیر کنیم
این فاجعه است که فضای مجازی تبدیل شده به محفلی گرم برای تخریب یکدیگر و پروژه چنددستگی کردن مردم ،
هنوز دیر زمانی نمیگذرد از آن روزها که درشهر کهنوج و جنوب همه مردم پشت و پناه یکدیگر بودند و مسولان هم اندک اختلافات خود را پشت پرده نگاه میداشتند و خبری از بداخلاقی های سیاسی نبود و مسولان برای نشاط جامعه خود را فدا میکردند ، در سالیان نه چندان دور درشهر من آنقدر گذشت و فداکاری وجود داشت که ریش سفیدان و سران طوایف کارها و پرونده های نیمه تمام قضات و دادگاه ها را با همین حس گذشت و فداکاری و بلندنظری مردم حل میکردند اما حالا نه تنها از آن احساسات پاک خبری نیست بلکه از گوشه و کنار شنیده میشود که بعضی ها بر علیه یکدیگر پرونده سازی میکنند ،
حتی دانشجویان و جوانان هم که روزگاری با همسالانشان دوست و رفیق بودند حالا براساس خط و مشی سیاسی با یکدیگر رفاقت میکنند و خودشان دیوار نامریی خودی و غیرخودی را کشیده اند ،
این تغییر و تحولات عجیب انسان را نگران میکند ، نگرانمان میکند چرا سیاست زدگی به عمق زندگی مردم نفوذ کرده و مثل موریانه داشته های ناب انسانیت را می جود ؟
اگر به دنبال دلایل این سیاست زدگی باشیم قطعأ به یک جواب واحد نمیرسیم اما مهمترین مسأله ای در این رابطه میتوان به آن اشاره کرد ، تأثیرات کلان کشوری بر خرده نظام های اجتماعی است ،
بی شک سیاست های کلان درکشور بر رفتار مردم و طبقات مختلف جامعه و تغییر در ساختارهای طبقاتی و اجتماعی بی تأثیر نیست و در رودبارزمین هم برخی سیاست ها و پدیده های نوظهور اقتصادی کلان باعث بوجود آمدن قشرها و طبقات ناخواسته ی اجتماعی بسیاری گردیده است که منجر به ظهور " نوکیسه گان و نو دولتان " بسیاری شده است درسالهای قبل که بعضی افراد بی سواد یک شبه به پول های هنگفت رسیدند همچنان که در زمان حاضر نیز نو دولتانی یک شبه بر مسندهای مختلف سیاسی نشستند و این قدرت و ثروت کاذب باعث برهم خوردن تعادل اجتماع و خصوصأ اجتماع سنتی و فرهنگ قومیتی مردم جنوب کرمان شده است زیرا فرزندان و اقوام بعضی از همین نوکیسگان و نودولتان در مدارس و اجتماع سرازیر شده اند و مشغول فخر فروختن به دانش آموزان و مردم عادی کهنوج هستند و نگاهی از بالا به پایین دارند و شاید این خود از عوامل حساس شدن مردم به سیاست است که روال عادی زندگی خود را رها کرده وبیشتر به این سمت متمایل شده اند که این مسأله یعنی ورود سیاست به تمام عرصه های اجتماعی و اقتصادی که در نهایت در صورتی که از حد معمول خارج شود و شکلی آسیب زا به خود گیرد آنگاه به سیاست زدگی تعبیر می شود ، وقتی مردم حرکات و نشست و برخاست ها و مهمانی رفتن و جلسه های جمعی مسولان را زیر نظر دارند و بسیاری از فعالیت ها را سیاسی میدانند وقتی بخشدار یک منطقه در ماه های پایانی نزدیک به انتخابات ازترس برچسب زنی برخی فعالیت های فرهنگی و جلسات هم اندیشانه که با نیت عمران منطقه بود را کنسل میکند یعنی ما دچار سیاست زدگی هستیم و به مسولان اعتماد نداریم ، وقتی پیرمرد رودباری هر روز از تلویزیون پیگیر اخبار برجام است نمیدانیم باید خوشبین بود یا نگران ؟ و اگر ما روزگاری فردی را به عنوان مدیر یک مدرسه انتخاب کردیم که با الفبای مدیریت و آموزش و پرورش بیگانه است اما تنها هنر او همفکر بودن در حزب و گروه است یعنی مسولان ما هم سیاست زده اند نه دلسوز شهر و دیارمان ،
و درپایان
با توجه به اینکه فصل تب و تاب انتخابات است و کاندیداهای مختلف عمدتأ با شعار تحول و کمک به مردم جنوب پای در میدان گذاشته اند و هرکدام خود را منجی رودبارزمین و پنج شهرستان جنوبی معرفی میکنند باید خوب بدانند که دیگر دوران دار و دسته درست کردن گذشته است ، مردم و جوانان ما آگاه اند و خواهان نماینده ای هستند که دچار مرض سیاست زدگی نباشد ، ما خواستار نماینده ای هستیم که فارغ از حزب و جناح و تفکرش قبل از همه چیز باید به فکر این شهر باشد ! شهر من همچون یک مصدوم تصادفی است که اول باید او را نجات داد و بعدها در فرصت مناسب دنبال مقصر و حاشیه بگردیم .

میثم لورگی قوچ آباد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب ویژه