پنجشنبه 30 مهر 1405
unnamed     

نماد

یادداشت

به گزارش رودبارزمین بیش از 100 نفر از مردم طایفۀ «شمبویی» در منطقۀ «جازموریان» در محاصرۀ سیل گیر افتاده‌اند. تالاب جازموریان در جنوب استان کرمان قرار دارد.

بارش‌های سیل‌آسا از دیشب آغاز شده و تاکنون ادامه داشته است. این بارش‌ها سبب طغیان رودخانۀ «هلیل‌رود» شده و سیلاب، مردمی را که در حاشیۀ تالاب جازموریان، در چادر و خانه‌های کپری اسکان داشتند، اسیر کرده است.

تا پیش از شروع بارش‌ها، مردم و مسئولان توانسته بودند با استفاده از یک دستگاه تراکتورِ سپاه ناحیۀ رودبار حدود 40 نفر از مردمِ گرفتار را از محاصرۀ سیل خارج و در مسجد اسکان بدهند. بارش‌ها سبب باتلاقی‌شدنِ زمین شده و دسترسی به حدود 100 نفر از مردم قطع شده است. این تعداد، عمدتاً زن و بچه هستند.

هیچ راهی نیست

علاوه‌ّبر خطرِ طغیان بیشتر و غرق‌شدن، مردمِ دربند از گرسنگی، تشنگی و سرما رنج می‌برند. یکی از افراد محلی به نام «مهردل نارویی»، برای جمع‌کردنِ مردم و آوردنشان به‌سمت نقطه‌ای که بشود از آن‌جا خارجشان کرد، از محاصرۀ سیل عبور کرده و خود را به منطقۀ بحران رسانده است. آخرین اطلاعاتی که از مردمِ دربند مخابره شده، با تلفن همراه «مهردل» بوده است. با اتمام شارژ تلفن همراه و خاموش‌شدنِ آن، این تنها راه ارتباطی با منطقه نیز قطع شده است.

مردم اطراف برای کمک به سیل‌زدگان و خروج آنان از محاصرۀ سیل به جازموریان رفته‌اند. اما منطقه باتلاقی است و فرایند کمک‌رسانی، به ماشین‌آلات سنگین نظیر تراکتور و لودر نیاز دارد.

«ایمان کهوری» که از کهنوج برای کمک به سیل‌زدگانِ جازموریان رفته می‌گوید: «مسئولان مدیریت بحرانِ استان کرمان در منطقه حاضر شده‌اند، اما براساس نظرِ غیرکارشناسی، امکانات را به نقطه‌ای برده‌اند که عبور و رسیدن به مردمِ گرفتار، از آن نقطه ممکن نیست. افراد آشنا به منطقه، این مسئله را به مسئولان مدیریت بحران گفته‌اند، اما آن‌ها لجبازی می‌کنند.»

تجهیزات هست، اما...

بنیاد سازندگی قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه نیز در منطقه حضور دارد. ایمان می‌گوید: «خودم رفتم و دو دستگاه لودر و یک دستگاه تراکتور را در سولۀ این قرارگاه دیدم. اما یکی از  مسئولین مرتبط با ماشین‌ها می‌گوید تراکتور خراب است و لودرها هم متعلق به بخش خصوصی هستند. اما مردم منطقه می‌گویند تراکتور تا آخرِ وقت دیشب مشغول به کار بوده. خصوصی‌بودن یا دولتی‌بودنِ لودرها هم در این شرایط بحرانی چه اهمیتی دارد. نمی‌شود دست روی دست گذاشت.»

خدمتِ نمایشی

علاوه‌ّبر «لجبازی»، مسابقۀ «نمایشِ رسانه‌ای» مانع دیگری برای خدمت‌رسانی به مردم و آزادی آن‌ها از بند سیل است. گرفتنِ عکس و بارگذاری در شبکه‌های مجازی و ارائۀ گزارش‌های غیرواقعی یا مبتنی‌بر پوشاندنِ واقعیت‌ها، ذهنیتی غیرواقعی درمیانِ مسئولان میانی و رده‌بالا ایجاد کرده است. ایمان می‌گوید: «کار به جایی رسیده که مسئولان مدیریت بحران که از استان به این‌جا آمده‌اند، بیشتر از این‌که به فکر آزادی مردم از بند سیل باشند، به این می‌اندیشند که چه تصویری از آن‌ها در شبکه‌های مجازی منتشر می‌َشود. شاید نقدهایی که مردمِ حاضر در منطقه با عکس‌ها و پست‌هایشان به عملیات امداد وارد می‌کنند باعث تشدیدِ لجبازی آن‌ها شده است. مسئولان محلی و مردمِ آگاه به وضع منطقه، نقطه‌ای را که برای دسترسی به مردم مناسب‌تر است، به آن‌ها نشان داده‌اند، اما آن‌ها لجبازی می‌کنند و همۀ امکانات را در جایی به کار گرفته‌اند که فایده‌ای ندارد. همین هم باعث شده شرایط هر لحظه سخت‌تر شود.»

اطلاعاتِ غلط یا مخدوش

فرماندار شهرستان رودبار جنوب، «عطا ناوکی»، در گفت‌وگوی امروزش، شنبه 5 فروردین، با خبرگزاری ایرنا (این‌جا) گفته «عصر روز گذشته در دو عملیات جداگانه، به‌ترتیب یگ گروه 50نفری و یک گروه 25نفری را از محاصره سیلاب نجات دادند» و «در مسجدی در فاصلۀ 10 کیلومتری شهرستان رودبار جنوب اسکان داده شدند و امکانات اولیه شامل خوراک و پوشاک به آن‌ها تحویل داده شد».

افرادی که روز گذشته از محاصرۀ سیل بیرون آورده شده‌اند، در مسجد تکل‌حسن اسکان یافته‌اند. مطلعان می‌گویند عملیاتی در کار نبوده و این مردم محلی بوده‌اند که تعدادی از مردمِ گرفتار را نجات داده‌اند. تعداد نجات‌یافتگان هم 39 نفر بوده. امکاناتی هم که در اختیار این عده قرار گرفته، پتو و نان بوده است. علاوه‌بر این‌ها، «چندین بار با مسئول محلی تماس گرفته‌اند و خواسته‌اند که مردم را به خانه‌هایشان بفرستد. اما کدام خانه؟! ظاهراً نمی‌خواهند هیچ‌گونه تجمعی وجود داشته باشد. وضع اسکان این افراد نیز مناسب نیست. از دیشب تا الآن به آن‌ها فقط نان داده‌اند.»

آیا باید این نحو اطلاع‌رسانی را درراستای دستاوردهای نمایشی تلقی کرد؟

چه اشکالی دارد؟

عمده‌ترین مسئله‌ای که با این نحوۀ اطلاع‌رسانی و گزارش‌دهی ایجاد می‌شود، شکل‌گیریِ ذهنیتِ آرام‌بودن و تحت‌کنترل‌بودنِ اوضاع است. رسانه‌ها و مسئولانِ بالادستی، از دریچۀ همین اطلاعات و گزارش‌ها با واقعه روبه‌رو می‌شوند. اگرچه وظیفۀ رسانه‌ها و مسئولان، هردو، این است که از صحت اطلاعاتِ ارسالی مطلع شوند و حتی تدبیری مانند حضور در محل واقعه، برای درک درست‌تر و واقعی‌ترِ شرایط است، اما عموماً این اتفاق نمی‌افتد و همین اطلاعات است که اساسِ امدادرسانی را شکل می‌دهد.

اوضاع در حال حاضر چگونه است؟

مردمی که توسط مهردل نارویی جمع شده و راهیِ نقطۀ مطلوب برای عبور از محاصرۀ باتلاق‌گونۀ جازموریان شده‌اند، برای خروج به ماشین‌آلات سنگین نیاز دارند؛ به‌علاوۀ مدیریتی که ورای لجاجت‌های شخصی و دستگاهی، بهترین مسیر را برای خروج این عده انتخاب کند.

مردمی که اسکان داده شده‌اند نیز به توجه بیشتری نیاز دارند. خوراک و پوشاک مناسب، حداقل نیازهای چنین شرایطی است.

علاوه‌بر این‌ها و شاید مهم‌تر از همه، شناسایی افرادِ دیگری هستند که ممکن است گرفتار باشند. بزرگِ طایفۀ شمبویی می‌گوید: «طبق جدیدترین اطلاعاتی که به دست ما رسیده، علاوه‌بر گروهی که درحال خروج از جازموریان هستند، حداقل 50 نفر دیگر در محاصرۀ سیل مانده‌اند.» واژۀ «حداقل» نشان می‌دهد شناسایی درستی از اوضاع به عمل نیامده. شرایط اسکانِ مردم در حاشیۀ جازموریان، کار شناسایی را دشوار می‌کند. پراکندگی جمعیت و دشواریِ شرایط اقلیم، می‌طلبد که کار این شناسایی به مردمِ مطلع و مسئولان محلی واگذار شود. این اعتماد به مردم و مسئولان محلی درخصوص راه‌حل‌های بحران هم مفید است. کمااین‌که اطلاعاتِ مسئولان ستاد مدیریت بحران استان کرمان، دربارۀ نقطۀ مناسب برای عملیاتِ شکستن محاصرۀ سیل، اطلاعات نادرستی بوده و براساسِ آن، تصمیم غلطی اتخاذ شده است.

ایمان، شاهدِ کهنوجیِ ماجرا، می‌گوید: «مردم بیشتر چوبِ گزارش‌های فرمالیته و غیرواقعیِ مسئولان را می‌خورند. همه باید بدانند که این‌جا اوضاع آن‌گونه که منعکس می‌شود نیست. اگر دیشب اقدام می‌شد، کار به بهترین نحوی انجام می‌شد؛ اما اقدام درخوری صورت نگرفت. با بارش‌های دیشب و امروز، سطح آب مدام بالا می‌آید. امشب، تنها فرصتِ ممکن است. شاید همین الآن هم دیر شده باشد!»

نماینده رودبار، قلعه گنج، منوجان، فاریاب و کهنوج در مجلس گفت: در شهرستان های جنوب استان کرمان در همه زمینه های توسعه پایین ترین شاخص های کشوری را داریم.

به گزارش ایسنا، "احمد حمزه ای" صبح امروزدر جلسه شورای توسعه و برنامه ریزی استان کرمان اظهار کرد: استان کرمان در این دولت فرصت خیلی خوبی برای برداشتن گام های بزرگ دارد چراکه نیروهای خوبی در هر سه قوه داریم.

وی افزود: در استان نیز استاندار دیدگاه های خوبی دارد و توانسته هماهنگی و همدلی خوبی در استان به وجود آورده و روحانیت با ایشان همراه می باشند.

حمزه ای در ادامه تصریح کرد: متاسفانه در گذشته توسعه استان کرمان نامتوازن بوده و در شهرستان های جنوبی در همه زمینه های توسعه پایین ترین شاخص های کشوری را داریم.

وی بیان کرد: استاندار در این دولت تلاش کرده جنوب را مقداری به شمال استان نزدیک کند و امیدواریم مدیران اجرایی استان نیز با حسن نیت بیشتری به جنوب نگاه کنند.

نماینده مردم شهرستان های جنوب استان کرمان در مجلس گفت: کل زیرساخت ها در جنوب ضعیف هستند و هنوز در برق، جاده، مخابرات و آب واقعا مشکل داریم و تقریبا در تابستان همه مناطق ما با افت ولتاژ برق مواجه می باشند.

وی افزود: نیاز است پست 132 کیلوولت در پل بهادرآباد ایجاد و چهار پست فوق توزیع در چهار شهرستان قلعه گنج، منوجان، فاریاب و رودبار احداث شود.

حمزه ای در پایان اظهار کرد: از حضور خوب مردم کرمان در سرشماری اینترنتی و رتبه 12 استان در این حوزه تشکر می کنیم و مسوولان باید به سرشماری توجه کنند، زیرا اطلاعات و آمار زیربنای برنامه ریزی برای کشور است.

جلسه ی افتتاح گشت ویژه ی حفظ کاربری در شهرستان قلعه گنج با حضور مهندس زابلی نیا مدیر امور اراضی جنوب کرمان، فرماندار و دادستان قلعه گنج و جمعی از مسولان محلی این شهرستان در محل ساختمان مدیریت جهاد کشاورزی قلعه گنج برگزار گردید. گشت ویژه ی حفظ کاربری در قلعه گنج با هدف جلوگیری از تغییر کاربری غیرمجاز در اراضی زراعی و باغی در خارج از محدوده ی قانونی شهر و در روستاها نیز به منظور جلوگیری از ساخت و سازها در خارج از نقشه ی طرح هادی راه اندازی شد. زابلی نیا در این خصوص بیان داشت: قلعه گنج سومین شهری است که پس از جیرفت و رودبار در آن گشت ویژه حفظ کاربری را راه اندازی نمودیم و با توجه به اینکه در شهرستان های قلعه گنج و رودبار این گمان وجود داشت که با توجه به فعالیت های اقتصاد مقاومتی ممکن است بعضی افراد بیایند زمین بخرند و به نوعی تغییر کاربری تجاری انجام دهند این گشت را با دو نیرو و یکدستگاه خودرو فعال کردیم.

اما فرماندار این شهرستان با نظری متفاوت در این جلسه  بیان داشت: این قانون ابتدا در شمال کشور و در مناطقی که اراضی کشاورزی آنها از قیمت تجاری بالائی برخوردار بود برای پیشگیری از تغییر کاربری اراضی کشاورزی قوانینی اجرا می شد، اما در شهرستان قلعه گنج که  گستره ی وسیعی از اراضی آن دارای مرتع و بیابان است ما باید برویم با تمنا و خواهش از مردم بخواهیم که بیایند برای عمران و آبادانی ساخت و ساز انجام دهند اینگونه نباشد که اگر فردی قصد عمران و توسعه و ساخت و ساز را داشت آنقدر موانع در جلوی وی بگذاریم  که از ساخت وساز منصرف شود، مردم نیز نسبت به چنین مواردی حساسیت و واکنش نشان می دهند. عیدی درخواست کرد: کاری کنید حاشیه و سخت گیری نسبت به کشاورزان و مردم در اجرای این طرح وجود نداشته باشد و اینطور نباشد که کشاورزی اگر خواست که در زمین و مزرعه خودش یک ساختمان و یا انبار یکصدمتری احداث نماید با سخت گیری مانع وی شویم. وی گفت: البته نمی توانیم  اینگونه قوانین را در روستاهای این شهرستان به یکباره عملی و اجرائی سازیم بلکه  ابتدا باید فرهنگ آن در بین مردم جا بیفتد و از طریق آموزش بتوانیم اینکار را پیش ببریم. همچنین در پایان این جلسه  خلیل بهمنی به سمت رئیس واحد گشت ویژه ی حفظ کاربری در شهرستان قلعه گنج معرفی شد. ادیب حیدری

بیمارستان 12 فروردین کهنوج که به نوعی تنها بیمارستان پنج شهرستان جنوبی محسوب می شود و تنها مرکز دولتی ارائه دهنده خدمات سونوگرافی در این شهرستانها است. در این بیمارستان خدمات سونوگرافی اختصاصی است و صرفا به بیماران اورژانسی و بستری در بخش های خود خدمات می دهد. در شهر کهنوج علاوه بر بیمارستان 12 فروردین دو مرکز سونوگرافی خصوصی هم وجود دارد که چند وقتی هست یکی از آنها تعطیل شده است و فقط یک مرکز خصوصی در کهنوج خدمات سونوگرافی را برای مردم پنج شهرستان جنوبی انجام میدهدکه این موضوع مشکلات زیادی را برای مراجعان به وجود آورده است. برای پیگیری موضوع یک شب به تنها مرکز ارائه خدمات سونوگرافی رفتیم تا از نزدیک با مراجعان و بیماران صحبت کنیم.

یکی از همراهان بیمار به رودبارزمین گفت: از ساعت 4 بعد از ظهر اینجا هستیم هنوز نوبتمان نشده است، از نودژ آمدیم و امشب هم باید برگردیم. بیمار ما خونریزی دارد و کسی توجه نمیکند و می گویند باید صبر کنید تا نوبتتان برسد. برخی از مراجعه کنندگان برای تعیین جنسیت بچه آمده اند و کارشان اورژانسی نیست و اگر آشنا باشند زودتر و بدون نوبت میروند. یکی دیگر از همراهان بیمار که از قلعه گنج آمده بود گفت: از ساعت 3 اینجا هستیم و دکتر ساعت 6 آمد، اینجا نظم ندارد و با پارتی بازی میفرستند پیش دکتر و ما هم که حرفی میزنیم جواب سر بالا میدهند و رفتار مناسبی ندارند. یکی از بیماران که سنگ کلیه داشت و درد میکشید رو نفرستادن پیش دکتر تا همراهانش مجبور شدند بیمار را ببرند جیرفت. یکی از همراهان به منشی ها اعتراض میکرد علت را پرسیدیم گفت: صبح از زهکلوت آمدیم و مریض از درد کلیه بی تابی میکند و خیلی ها بی نوبت می روند و ما اینجا سر پا ایستاده ایم و جایی برای نشستن هم نیست. پسر نوجوانی که در راهرو ایستاده بود گفت: از کندر آمدیم ساعت 10 صبح نوبت گرفتیم برای ساعت 10 شب نوبت دادند ولی معلوم نیست کی نوبتمان برسد البته یکبار دیگر هم برای سونوگرافی آمده بودم چون دکتر قبلی از منوجان رفته است پیش دکتر دیگری رفتم جواب سونوگرافی قبلی را قبول نکرد و گفت دوباره باید بروی سونوگرافی. منشی مرکز سونوگرافی علت شلوغی و اعتراض مراجعان را کمبود پزشک سونوگرافی دانست و گفت: پنج شهرستان و یک دکتر سونوگرافی که جوابگوی حجم زیاد مراجعان نیست و دکتر هم هر وقت کارش در بیمارستان تمام شود به کلینیک می آید و ما هم اول بیماران اورژانسی را میفرستیم. افراد زیادی برای خدمات سونوگرافی از پنج شهرستان فاریاب ، منوجان ،قلعه گنج ، رودبار و کهنوج آمده بودند. کسانیکه از صبح منتظر بودند و برخی روی صندلی ها خوابشان برده بود و هنوز معلوم نبود کی نوبتشان میرسد. علاوه بر کمبود مراکز ارائه خدمات سونوگرافی در شهرهای جنوبی یکی دیگر از مشکلات هم این است که تنها مرکز خصوصی هم علی رغم اینکه زنان بیشترین استفاده از این نوع خدمات پزشکی را دارند ولی برای تمامی بیماران اعم از زن و مرد در این مرکز اپزشک آقا خدمات رسانی می کند که باعث نارضایتی مراجعه کنندگان خانم از نبود متخصص سونوگرافی زن بود. از مسئولان مربوطه بخصوص دانشگاه علوم پزشکی جیرفت انتظار می رود به این مشکل مردم توجه نمایند.

رودبارزمین/کیانوش سهرابی

به فکر مدرسه بودم که چند روز دیگر باز می شد و من با لباسهای نویی که در مقابل یک گونی لیمو از شکرا... دکاندار گرفته بودم سر کلاس پنجم می نشستم. زل زده بودن به « پیش» های سقف« کاوار». سفیده امشی کنده های سقف را پوشانده بود. از بیرون صدای « هِنداکش ها »(1) که می رفتند هِنداهای بزرگ خرما را توی « مشتا»(2) پهن کنند، شنیده می شد. یکی از آنها با صدای بلند می خواند:

سه روزه رفته ای سی روزه حالا

زمستون رفته ای نوروزه حالا

خودت گفتی سر هفته می آیی

شماره کن ببین چند روزه حالا

صاحب این صدا را می شناختم. قیصرو بود که به یاد شوهرش حاجی گاه و بیگاه و جا و بیجا صدای ظریفش را به آواز خواندن بلند می کرد. شنیدن صدای قیصرو صحنه رفتن حاجی را در ذهنم زنده کرد. رئیس پاسگاه با یکدسته سرباز سوار بر « گاز» (3) ارتشی آمده بودند توی روستا و جوانهای نوخاسته را هر کجا می دیدند می گرفتند که ببرند سربازی، حاجی تازه داماد بیلش روی کولش بود داشت از توی باغ می آمد که گاز دولتی کنارش ایستاد و استواری سبیلو به او تشر زد: سوار شو.

قیصرو فقط توانسته بود شمایل مبهمی از حاجی را از بالای ماشین پاسگاه ببیند. فقط توانسته بود حرکات دست او را که برای خداحافظی تکان می داداز میان دولاخ ماشین تشخیص بدهد. ماشین که پیچید به طرف تنگ زهمکان قیصرو آبادی را روی سرش گذاشت، انگار شوهرش را به سربازی نه که به مسلخ می برند. از ان روز به بعد من شدم ملابنویس قیصرو. سر هفته که می شد با قلمی و کاغذی میامد در خانه. او که می امد می دانستم دوباره می خواهد نامه ای برای شوهرش بفرستد. می گفت بنویس موردان دیگر برای من صفایی ندارد، بنویس پسینی روی زابل می زنه نور- دو چشمم بهر حاجی می شود کور. بنویس ای نامه که می روی به سویش- از جانب من ببوس رویش. بنویس من همیشه تنگ غروب روی پشته زیارت شمع می سوزانم و دعا می کنم که برگردی.

قیصرو اگر چه یک زن روستایی بی سواد بود ولی وقتی که نامه هایش را به من دیکته می کردانچنان با احساس می گفت که بغض راه گلویم را می گرفت و دستم می لرزید. او می گفت و اشک می ریخت.

بنویس خوشه های انگور را توی کیسه کرده ام که بیایی بگذارم جلوت بخوری. بنویس انجیرها رسیده اند ولی به همین زیارت اگر من یکدانه توی دهانم گذاشته باشم. بنویس لیموچینی تمام شد من از پول کارگری یک دست لباس نو برایت خریده ام که بیایی بپوشی تا به قد رعنایت نگاه کنم. بنویس چند کارتن خرمای «مالیده»(4) هم گذاشته ام کنار فقط برای تو. بنویس حاجی عزیزم راستی از دکان شکرا... قتلو یک چراغ توری خریده ام که وقتی آمدی شبها روشن کنم تا مهمانهایی که از « اَشو» به دیدنت می آیند ببینند چقدر خوشگل شده ای. قیصرو می گفت و می گفت تا من اعلام می کردم پشت و روی کاغذ پر شده. انوقت او نامه را می گرفت می کرد توی پاکت و من روی پاکت می نوشتم: زابل، پادگان ارتش،گردان 3، گروهان یک برسد به دست سرباز وظیفه حاجی محسنی.

وقتی که پاکت را به قیصرو می دادم متوجه می شدم که چشمانش شده مثل دو کاسه خون. روز بعد قیصرو نامه حاجی را می داد به رهگزی که وقتی رسید« معدن آبدشت» در صندوق پست بیاندازد. یک وقت هایی هم می شد که قیصرو نفس زنان می رسید در خانه ما و از خوشحالی خود همه را با خبر می کرد. این طور وقت ها همه می فهمیدند که نامه حاجی آمده. برابر قرار همیشگی تا چند خوشه انگور سیاه « درزیری» انجیر نمی گرفتم حاضر به خواندن نامه نمی شدم، اما قیصرو همیشه اول سارقش را باز می کرد و هدایای مرا جلوم می گذاشت بعد پاکت نامه را به طرفم می گرفت. او حتی جرات باز کردن پاکت نامه را نداشت. می ترسید نامه محبوبش پاره بشود. نامه های حاجی هم مثل نامه های زنش لبالب از احساس و دلتنگی بود. سرخط نامه اش همیشه شعری بود که بعدها می شد سوژه ای برای شروه های دلتنگی قیصرو. حاجی می نوشت، نه یک ماه، نه دو ماهف نه سه ماه ، چطو طاقت بیارم بیست و چار ماه. پسینی که دلم یاد وطن کرد – نمی دونم وطن کی یاد ما کرد. وقتی این شعرها را در نامه حاجی می خواندم حالات قیصرو دیدنی بود. در حالی که لبهایش به خنده باز بودتند تند«مخنا»یش را روی چشم هایش می گذاشت و اشکهایش را پاک می کرد. حاجی توی یکی از نامه هایش نوشته بود: اینجا خیلی سخت گیری می کنند، هر کس بی نظمی کندمثلا ریشش بلند باشدیا «گتر» نکرده باشداضافه خدمت می خوردولی من برای اینکه دیدارم با تو حتی یک روز دیرتر نشود همیشه قبل از شروع صبحگاه اصلاح کرده گتر زده کنار میله پرچم نفر اول خبردار ایستاده ام. قیصر جان یک روز رفته بودیم لب مرز با قاچاقچی ها درگیر شدیم همه فرار کردند. فرمانده ما که تیر خورده بود نمی توانست حرکت کند. من دویدم و زیر رگبار گلوله او را روی دوش گرفتم آوردم سوار جیپ کردم و برگشتیم پادگان.چند روز پیش سر صبحگاه فرمانده هنگ اسم مرا بعنوان سرباز فداکار خواند و تشویقم کردند آنها گفته اند بخاطر نجات جان فرمانده گردان دو ماه از خدمتم را می بخشند.راستی قیصر جان بخاطر این کار دو هفته هم مرخصی به من داده اند.انشاءا... اخر «خومین» (5) میایم پیشت

...

مارمولکی از لای پیش ها خودش را کشید تا زیر سقف و با استفاده از کنده «مغ»ی که روی سقف بود مثل برق خودش را به ان طرف کاوار رساند. همهمه ای از بیرون به گوش می رسید، صدای مبهم صلوات و هلهله می آمد. کودکی به تاخت از جلو کاوار گذشت در حالی که یکریز فریاد می زد:

-          قیصرو- قیصرو حاجی اومد، قیصرو بدو شوهرت از سربازی اومد.

***********

1-      هندا: سبد بزرگ برای حمل خرما

2-      مشتا: حصاری که خرما را در آن می ریختند تا آفتاب بخورد.

3-      گاز: ماشین ارتش در قدیم

4-      خرمای مالیده: خرمای شاهانی چنگ زده و بی هسته که بسیار لذیذ است.

5-      خومین: فصل برداشت خرما و لیمو.

مطالب ویژه