چهارشنبه 6 خرداد 1405
unnamed     

نماد

یادداشت

به مناسبت روز جهانی ماما:

قابله ها فرشتگان نجات مادران دیروز

« قابله یا مامای محلی به زنی گفته می شد که به صورت تجربی در کار زایمان زنان استاد بود و به آنان هنگام زایمان برای به دنیا آوردن فرزندشان کمک می کرد. البته قابله ها در سایر امور مربوط به بیماری های زنان مانند سقط جنین و نازایی نیز مداخله می کردند. جالب است بدانید تا پیش از فراگیر شدن پزشکی نوین و ظهور ماماها در ایران و تا اوایل دوره سلطنت پهلوی، قابله ها تقریبا تمام امور مربوط به زایمان را به عهده داشتند.»

روزگار سختی بود. دوا و درمان را محلی ها بر عهده داشتند. درآن روزگاران نه چندان دور بیماری های کودک کش بود و مردمی ساده زیست. هر مادر ده پانزده شکم می زایید و شاید نصف یا کمتر از آن برایش می ماند. تنها کسی که توالی نسل ها را باعث می شد قابله بود. او ابزار خاصی برای این کار نداشت و از مواد و لوازم سنتی آن دوران برای کمک به مادارن استفاده میکرد. گاه و بی گاه شب یا نیمه شب پیاده یا سواری شتابان یاا...گویان به سراغ او می آمد و او را بر بالین زائویش می برد. تا قبل از گذاشتن بار بر زمین هریک جایی به لاک خویش خزیده و دود چلیمی* به هوا میرفت اما صدای جیغ نوزاد که بر می خاست اوضاع تغییر میکرد کسی آتش می افروخت و دیگری گوسفندی سر می برید و شش شب مراسم زادمان بر گزار میشد. رودبارزمین به سراغ ماماهای محلی رفته تا در روز ماما از دوران های گذشته یادی کند البته تا جایی که ذهن این کهنسالان یاری کند:

مریم کریمیان پیرزنی فرتوت از جمله ماماهای محلی به شمار میرود که با دستان توانمند خویش دم و بازدم حیات را به کام نوزادان این دیار چکانده است زهرا پورکریمدادی فرزند نامبرده در جوار مادر کسب تجربه کرد و خود به یکی از ماماهای خبره مبدل گشت و مادران زیادی را همیار شد تا بار بر زمین بگذارند. پورکریمدادی در این زمینه دارای تبحری خاص می باشد و عنوان میکند از طریق صورت زائو و فرم شکم تشخیص داده می شود در هنگامه تولد نوزاد ابزار خاصی نداشتیم اما در این زمینه برخی شگردها را به کار می بستیم تا کمکیار زائو باشیم. یکی از این شگرد ها این بود که اگر زایمان به مشکل میخورد دو نفر در حالیکه هریک طنابی را بالا گرفته بودند در طرفین زائو قرار میدادیم تا زائو طنابها را به دست گرفته و خود را بالا گرفته و کار بر او آسان شود. بعضی مواقع که نوزاد به قول محلی گشته باشد زائو را مجبور میکردیم روی زانوهایش بچرخد تا نوزاد حالت طبیعی خود را پیدا کند. پورکریمی درباره رژیم غذایی به زائو می گوید: بعد از تولد برخی غذاها هم که زائو را از خوردن آن منع میکردیم گوشت گوسفند یا گاو و همچنین حبوبات بود البته پس از تشخیص طبع سرد و گرم برای هر زائو غذایی خاص نسخه میکردیم و زائو باید غذاهای محلی و فوق مقوی همچون گداخته میل میکرد تا تعادل گرمایی رحم حفظ شود یا بعضی ورزشها به زائو آموخته می شد تا از افتادگی رحم جلو گیری شود. پورکریمی میگوید: برای این کار چیزی دریافت نمیکردیم اما امکان داشت کسی به عنوان شیرینی چیزی در اختیارمان قرار دهد. خانم ربابه گلشنی در باره اسامی و تاریخچه ماما و مامایی در مردهک و روستاهای مردهک عنوان کرد: حکیمه و سکینه گلشنی که سی سال از فوت آنها میگذرد از جمله مامایان خبره بودند که تجربیات خود را به نسل بعد منتقل میکردند. رودبارزمین، سلمان گلشنی/

* چلیم: قلیان.

 

 توجه وضرورت به اهمیت محیط زیست به عنوان سرمایه ی غیرقابل بازگشت به چرخه ی طبیعت و زندگی مهم ترین دلیل توجه به امر محیط زیست است. دهستان کوهستانی مارز شهرستان قلعه گنج از جمله مناطق دارای تنوع زیستی بسیار مهم در جنوب کرمان است که بسیار مظلوم واقع شده است و انطور که باید نتوانسته ایم این تنوع زیستی را حفظ و حراست کنیم.

منطقه ی مارز در عرصه ی تنوع زیستی جانوری بسیار غنی است اما دچار کم توجهی مسئولان اداره حفاظت محیط زیست قرار گرفته است گونه های جانوری همچون میش و قوچ، کل و بز و خرس اسیایی و پلنگ ایرانی و بسیاری از جانورانی که در معرض انقراض قرار دارند در این منطقه یافت می شود. وقوع خشکسالی و خشک شدن چشمه ها و رودخانه ها و کمبود و نبود ابشخور حیات وحش وکمبود علوفه و تخریب زیستگاه ها و شکار بی رویه و دخالت انسان در طبیعت و شیوع بیماری های که لاشه ی سایر جانوران وحشی مرده نیز انتقال می یابد توانسته حیات وحش مارز تحت تاثیر قرار دهد و بسیاری از اینگونه حیوانات تلف شوند. شعیب یکی از اهالی دهستان مارز است که به خبرنگار ما می گوید؛

باتوجه به اینکه پائیز و زمستان سال قبل هیچگونه بارشی در منطقه نداشتیم و کمبود علوفه و خشک شدن چشمه ها و رودخانه ها باعث کاهش زاداوری و حتی مرگ و میر در میان حیوانات وحشی این منطقه شده است و خسارات های جدی و جبران ناپذیری را به حیات وحش منطقه وارد کرده است. خشکسالی باعث شده حیوانات وحشی به باغ های کشاورزی و مزارع اهالی روستا هجوم بیاورند و تجمع انها در کنار اب و ابادی موجب سواستفاده ی شکارچیان می شود. اهالی و شورای دهستان مارز برای راه اندازی یک پایگاه حفاظت محیط زیست در این منطقه ضروری میدانند و می گویند؛ اگر نیروی محیط بان از میان جوانان و بومیان منطقه ی مارز بکارگیری شود و پایگاه حفاظت محیط زیست این منطقه راه اندازی شود مشارکت مردمی در حفاظت گونه های جانوری بیشتر و بهتر می شود. برخی اهالی از اقدامات و عملکرد اداره حفاظت محیط زیست گله مند هستند و می گویند؛

کمبود و نبود آبشخور حیات وحش و یاسایر موارد دیگری که ناشی از خشکسالی ست موجب مرگ و میر این حیوانات شده است و اداره حفاظت محیط زیست اقدامات و عملکرد بهتر و بیشتری را در این باره باید انجام دهد.

(تصویر از لاشه ی حیوان توسط یکی از اهالی گرفته شده و برای نشریه ارسال شده است.) رودبارزمین، ادیب حیدری/

با کمترین امکانات یا بهتر بگوییم بی هیچ امکاناتی هر روز یک برنامه رادیویی سحرگاهی با گویش رودباری می سازد و در گروه های مجازی به اشتراک می گذارد. برخی از برنامه هایش تا 30 هزار شنونده دارد در حالی که موفق ترین نشریات استان هم شاید بیش از 5 هزار تیراژ نداشته باشند و این یعنی بپذیریم که این جوان در کار رسانه ای خودش موفق و تاثیر گذار بوده است.

اسماعیل صبوری، برنامه صبحگاهی اش را با پخش بانک خروس شروع می کند و بعد با پخش موسیقی های شاد جنوبی با لهجه غلیظ رودباری دیالوگ های شیرین و گاه موزونش را می خواند. درست مثل یک برنامه ساز و تهیه کننده و مجری با تجربه رادیو. اسماعیل حالا برای خودش یک رادیوی محلی دارد و مخاطبانی که در استفاده از لهجه اشان به همین قدر هم راضی هستند.

با اسماعیل صبوری پدیده این روزهای دنیای مجازی در جنوب استان گفتگویی کرده ایم.

سلام اسماعیل چه شد که رادیو دار شدی؟ بنده از یک سال پیش به صورت رادیویی انرژی مثبت در گروهایی که عضو بودم می فرستادم تا اینکه در گروه هنرمندان به پیشنهاد و تشویق دوستان چندین بار صدای محلی رودباری پخش کردم که مورد استقبال شدیدی قرار گرفت. و بنده این ایده به ذهنم رسید تا یک رادیو مجازی راه اندازی کنم و اسماعیل معروف به صدای روبار یا (بنگ بیوم ) شد.

باز خورد مخاطبانت چگونه بوده؟ تشویق می شنوی یا انتقاد؟ روزانه در حدود 100 الی 200 نفر بامراجعه به آیدی بنده...ابراز خرسندی وتشکر وتشویق می کنند...التبه من کمتر انتقاد می شوم..بااینکه انتقاد را بیشتر دوست دارم .چون تایید بار مسئولیت انسان را سنگین می کند.

اگر از صدا و سیمای مرکز کرمان برای همکاری دعوتت بکنند حاضری؟ چون هدفم ترویج لهجه محلی ورودباریست از هر فرصتی برای انتقال وثبت این فرهنگ چشم پوشی نخواهم کرد...حتی اگر صدا وسیمای تهران هم دعوت شوم......می روم ولی با شعار (ای محلت بر ولی ای لفظت نره)

شغل و تحصیلاتت؟شغلم کشاورزی و دارای مدرک فوق دیپلم ادبیات هستم

در پایان اگر حرفی دارید بفرمایید ؟ در این مسیر اگرچه هنوز هیچگونه حمایت مالی و معنوی نشده ام اما احساس می کنم این یک رسالت است که بر دوشم افتاده است و یا به قول معروف این یک توفیق اجباری است که باید به امید خداوند به انجام برسد.حتی اگر شده یک رادیو پارک راه بیندازم. این ضرب المثل محلی را شنیده اید(یا بمیرم یا خون شاهو را بگیرم)من دنبال احیای لفظ محلی از طریق صدای رادیویی واجرای محلی هستم و از مسئولین و هنرمندان و مردم عاجزانه استدعا دارم به احترام نیکان و به خاطر آیندگان با من و رادیو محلی رودبار هم صدا شوید تا بتوانیم اصیل ترین لهجه جهان را به رسمیت و ثبت برسانیم.

رودبارزمین/ نمایش کمدی مرکه خدایی کاری از گروه نمایش بهزاد به کارگردانی مرتضی عبدل زاده این روزها در کهنوج به روی صحنه میرود و توانسته مخاطبان زیادی را در رودبارزمین به خود جذب کند. مخاطبینی که از ساعت ها قبل در صف تهیه بلیط بودند و هر شب تعدادی با محدودیت سالن نمایش مجبور بودند پشت در بمانند و برای شب های بعد بلیط تهیه کنند.امیدواریم مسئولین از این ظرفیت های و استعدادهای فرهنگی بیشتر استفاده کنند و سالن های بهتری را در اختیار هنرمندان قرار دهند.

گفتگویی را با بازیگران نمایش مرکه خدایی انجام داده ایم.

کهنوج قطب نمایش است

مرتضی عبدل زاده هستم. نویسنده، کارگردان و بازیگر نمایش کمدی مرکه خدایی.

نمایش مرکه خدایی با اقتباسی آزاد از نمایشنامه خواستگاری آنتوان چخوف نوشته شده و سعی اینجانب هم در رابطه با این متن وفاداری به متن اصلی بوده. در این متن سعی کردم تا هر جا که مقدور هست، کار رو به سمت بومی گرایی بکشانم. که خدا رو شکر فعلاً اتفاق خوبی افتاده و مردم همزاد پنداری بسیار نزدیکی با این اثر دارند. بومیت با استفاده از تفکری که آنتوان چخوف بر روی متن اصلی داشته در این اثر هم مشهود هست. ما با زندگی هایی در این نمایشنامه سر و کار داریم که واقعیت جامعه زمان چخوف و خودمان هست. تاجر و نوکری-ملک داری- زمین خواری- وفاداری به مال و مادیات- دو رنگی و خصوصاً ازدواج!

سال 96 با همه سختیها رو به پایان هست و ما با سختیهایی از قبیل واگذاری سالن به بخش خصوصی توانستیم اعتماد مردم رو داشته باشیم و مرکه خدایی با استقبال پرشکوه مردم قرار گرفت و تماشاگر ما بیش از 4،600 نفر بود. و این اتفاق حماسی برای تئاتر در جنوب و حتی استان کرمان بی نظیر بوده است. شاید از این پس بتوانیم کهنوج را قطب نمایش در منطقه بنامیم. تشکر میکنم از شما و همه مسئولین شهرم که به دیدن مرکه خدایی آمدند و همینطور مردمی که نشان دادند که همچنان چراغ تئاتر در کهنوج روشن است.در پایان خدا قوت میگم به تمامی بچه های گروه که با انرژی و توان کامل در این اجراها همراه و یار ما بودند

***

شادی ما لبخند مردم رودبارزمین است

درود بر مردم پاک ، ساده دل و خوش قلب سرزمینم رودبارزمین

فرشاد مهدی زاده هستم بازیگر و خواننده در گروه نمایش پر افتخار بهزاد ،نمایش رو از سال ۸۹در دوران دبیرستان شروع و با اساتید عزیز و بزرگوارم ( علی ببربیان_مهرداد بهزادی) در عرصه هنر نمایش که زبانزد هستند ادامه دادم.

به همت استاد و رفیق نازنینم مهرداد بهزادی طنز های میان پرده_کارهای کمیک کودک_بازی های متعدد صحنه ای رو انجام دادم که علاقه من رو بیشتر و بیشتر به هنر نمایش کرد.

اما این روز ها مشغول بازی در نمایش "مرکه ی خدایی" به نویسندگی و کارگردانی مرتضی عبدل زاده هستم که گوشه کوچکی از درد و رنج مردم رو میشه در اون لمس کرد کار کردن با گروه پر افتخار بهزاد که همیشه وهمیشه به خودم بالیدم و افتخار کردم که عضو کوچکی از آن هستم روز هارو برای من بسیار بسیار لذت بخش تر کرده است.

از مشکلات نمیشه گفت چون هیچ چیزی و هیچ جایی بدون مشکل نیست اما برای ما اینها مشکل نیست خود زندگی یست ما داریم زندگی میکنیم شادی ما لبخند مردم رودبارزمین است شادی ما حضور پر رنگ مردم و حمایتی که از ما میکنند که بدون شک در طول اجرای این نمایش حضور شان ستودنی بود.

دوست دار و کوچیک همه مردم رودبار زمین

*****

امیدوارم این نمایش به جشنواره های بزرگی راه پیدا کند.

درود بر عزیزان هنردوست

محدثه محمودی هستم بازیگر نقش میرم دگاریان،با افتخار اولین حضور من روی صحنه زمانی اتفاق افتاد که فکرش رو هم نمیکردم،اولین تجربه ی من بنظرم خیلی هیجان انگیز و سخت بود چون یهو و به یکباره بدون هیچ پیش زمینه ای نقشی رو بازی کردم که هم حس میخواست و هم تکنیک والبته که هشت ماه تحت آموزش و تعلیم بودم در کنار همسرم مرتضی عبدل زاده،و دوستان بازیگرم فرشاد مهدیزاده و حمیدرضا خرمی و استاد گرانقدر جناب آقای مهرداد بهزادی.

میرم تجربه خیلی خوبی بود و باعث شد من همزاد پنداری کنم با دختری سی و شش هفت ساله که بسیار لجباز و یکدنده و مقدر است،فضای کُمیک کار کمک کرد که صمیمیت ویژه ای بین عوامل کار بوجود بیاید.

به عنوان اولین تجربه نمایش فوق العاده ای بود و هیچوقت میرم رو از یاد نمیبرم و امیدوارم این نمایش به جشنواره های بزرگی راه پیدا کند.

*****

مرکه خدایی پرطرفدارترین نمایش جنوب استان است

حمیدرضا خرمی بازیگرگروه تئاتربهزاد فروردین ۹۱وارد گروه بهزاد شدم و بازیگری را با کارکودک شروع کردم و ازهمان سال وارد نمایش شاد غمنامه چوپان درغگو شدم که برگزیده جشنواره استانی فجرشد و به جشنواره منطقه ای چابهار راه یافت .و پی در پی درچند کار بلند نقش آفرینی کرده ام.درطول این چند سال دوره های بازیگری را توسط استاد عزیزم مهرداد بهزادی دیدم وموفقیت هایی کسب کرده ام و امسال درجشنواره بین اللملی تئاترفجردرنمایش گیس گل ازشهرستان رودبارجنوب برگزیده استانی نقش آفرینی کردم و حال حاضر درنمایش کمدی مرکه خدایی به نویسندگی وکارگردانی مرتضی عبدل زاده بازی میکنم نمایش مرکه خدایی اقتباسی ازنمایش خواستگاری آنتوان چخوف بافضایی کاملا بومی محلی پرطرفدارترین نمایش جنوب استان بابالا ترین تعداد تماشاگرهرشب به روی صحنه میرودبنده یکی ازافتخاراتم این است درنمایشی بازی میکنم که لحظه به لحظش موقعیت کمیک دارد وخنده را برروی لبان تماشاگران میگذارد.

تشکرمیکنم ازآقای مهرداد بهزادی ودیگردوستان هنرمندم که من راحمایت کردن تا در هنر پایدار بمانم.

(بخشی از مجموعه ی کار تحقیقی نگارنده، تحت عنوان «صفحه ای از روزگاران منوجان: قاسم سالاری»)

کشف نه چندان دیر تمدّنی نو از تسلسل تمدّنهای تپّه ی یحیی شهرستان بافت و کنار صندل عنبر آباد ، به نام تمدّن رمشک و ثبت آن به عنوان ادامه های تمّدن هلیل، تاریخ تمدّن پنج هزار سالهای را در اقلیم و سرزمین ما به اثبات میرساند، در حالی که هیچ کدام از ساکنین کنونی جغرافیای یاد شده، از ریشه های ساکنین اولیه ی تمدّن پنج هزار سال گذشته نیستند. با گمانه زنی و بررسی های کلی از سوابق قدمت اقوام ساکن کنونی منوجان، قدیمیترین قبایل کمتر از پانصد سال است که در این سرزمین سکونت اختیار کرده و در روند اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این بوم تأثیر گذار بوده اند. آثار دیگری که اعتبار سیاسی- اجتماعی سرزمین منوجان را بدست میدهد، قلعه ی منوجان است و گورستان و مخروبه ی قلعه ی اشکانیان در منطقه ی بجگان منوجان که تاریخ 2300 سالهای را رقم میزند. در ادامه توضیحی راجع به ساختار و تاریخ این بنا (قلعه منوجان) آورده میشود .

قلعه ی منوجان بر روی رشته کوهی کم ارتفاع و در سه طبقه وسیع بنا شده است.

طبقه ی نخست: این طبقه از اماکن و استراحتگاه افراد، چاه های آب برای تأمین آب مورد نیاز بخصوص در ایّام و ادوار جنگها و محاصره های قلعه، حمام، انبارهای ذخیره ی مواد غذایی، حجره های بازار و تجارت و اصطبل های نگهداری اسب و دیگر حیوانات سوارهای و بارکش تشکیل میشده است.

طبقه ی دوم: طبقه ی دوم استقرار افراد و قوای نظامی، اسلحه خانه و بازداشتگاه افراد مجرم و یا اسرای جنگی بوده است.

طبقه ی سوم: طبقه ی سوم برج های دیدبانی و نگهبانی متعدد که با ارتفاع کمتری نسبت به برج اصلی بنا شده اند و دور تا دور فضای فوقانی قرار دارند که دیدبانان چشم اندازهای دور و نزدیک قلعه را در کنترل خود داشتند و هم اکنون تنها خرابه هایی از این برجها باقی مانده است.

برج استوانهای و مرتفعی که به برج اصلی معروف است و ارتفاع آن حدود 15 متر است و فضای داخلی آن نیز از 3 طبقه، که هر طبقه ی آن با سقفهایی چوبی از یکدیگر مجزا هستند. این برج از اهمیت دیدبانی و دفاعی خاصتری برخوردار بوده و نگهبانان قلعه برای شناسایی و دفع دشمن از فاصله های دور و دفاع از ساکنین قلعه و اموال و ذخایر متعلق به آنها استفاده میشده است. ساکنین طبقه ی سوم را افراد و خانواده های صاحب مقام فرماندهان و نظامیانِ با مدارج بالای نظامی تشکیل میداده اند.

تعمیر و مرمت قلعه

درباره تعمیر و مرمت قلعه ی منوجان موارد مکتوب و دقیقی بدست نیامده است. بنظر میرسد که تعمیر و بازسازی و احیاناً گسترش قلعه، بستگی به ضرورت هایی داشته که شرایط ایجاب میکرده است. شرایط نیز بستگی به استفاده ی تجاری از این ارگ گسترده داشته است و یا موارد مربوط به ضرورت های دفاعی و مقابله با تهاجمات اشغالگرانه و تحمیل و تحمل جنگها، بوده است.

تاریخ شفاهی سینه به سینه گشته، اشاره به آن دارد که آخرین مرمت قلعه ی منوجان توسط سعید خان رودباری، حاکم سرزمین رودبار بزرگ انجام گرفته است. سعید خان قلعه ی منوجان و همچنین کهنوج و گلاشکرد را به منظور بیرون راندن مهاجمان و اشغالگران عُمانی معروف یه شیوخ و امامان مسقط (عمان)، که سالیان زیادی مناطق مربوط به هرمزگان کنونی را در اجاره ی خود داشتند، تعمیر و بازسازی نمود.

بنا به نوشته ی استاد احمد سایبانی در کتاب بندرعباس و هلال طلائی؛ شیخ سیف الدین نبهان عمانی با تشکیل لشکری وسیع و مجهز که تعداد افراد لشکرش به بیست هزار نفر میرسید قصد تصرف سرزمین رودبار بزرگ (رودبار جنوب، قلعه گنج، کهنوج، منوجان و ...) را داشت. سعید خان با تشکیل لشکر پنج هزار نفره ای از اهالی رودبار بزرگ به دفاع از تمامیت ارضی این منطقه پرداخت و در جنگ پنج ساله ای توانست آنها را برای همیشه از مرزهای رودبار بزرگ بیرون براند.

سه عامل باد، باران و انسان نقش زیادی در تخریب قلعه ی منوجان داشته اند. انسان بیشترین نقش و سهم را در تخریب این قلعه داشته است. جنگهای ویرانگر و مکرر، تبدیل خاک و گل قلعه به شوره و غارت آن توسط بزهکارانی از خطه ی بنادر و فارس، تاراج آجرهای به کار برده شده در بنای قلعه توسط بومیان و به کاربردن آجرها در ساختمان آغل و اصطبل دام و طیور، احداث تنورهای رو زمینی نانوایی، آجر نما کردن ساختمانه ای مسکونی و خاک برداری و ایجاد حوض و آب انباری در سطح فوقانی قلعه (طبقه سوم) و در مجاورت برج بلند آن برای منبع آب آشامیدنی در سال 1356 خورشیدی از جمله دخالت های انسان در تخریب قلعه بوده است.

تاریخ بنای قلعه ی منوجان

1- گمانه زنی تاریخ نویسان: برخی از مورخان و سفر نامه نویسان با حدس و گمان ، تأسیس قلعه ی منوجان را متعلق به دوران ساسانی(دوره ی چهار صد ساله ی قبل از ورود اسلام به ایران) دانسته اند و برخی هم با گمانه زنی های خود تاریخ آن را به دوران قبل از ساسانیان، یعنی اشکانیان و حتی هخامنشیان نسبت داده اند.

«قدمت این قلعه[منوجان] را از روی قدمت منوجان کهن باید ارزیابی کرد، دیاری که سابقه ی آن به هزاران سال، به روایتی قبل از تاریخ بر میگردد.»(کتابچه ی سازمان میراث فرهنگی استان کرمان)

«مینو جهان که مخفف آن را منوجان میگویند از قلاع محکمه و قدیمه ی آنجاست که درزمان ساسانیان ساخته شده است. یومناً هذا معمور است.»(جغرافیای کرمان، تألیف احمد علی خان وزیری)

و در مورد ارگ بم همتا و هم بنای قلعه ی منوجان آمده است: «مطابق با نوشته های مورخین، قلعه ی بم قبل از دوره ی هخامنشیان وجود داشته است. نخستین بازسازی (تعمیر قلعه) مربوط به زمان هخامنشیان است. دومین بازسازی در عصر اشکانیان و سومین آن بعد از فتح قلعه ی هفتواد به وسیله ی اردشیر بابکان در ایام سلطنت ساسانیان انجام گرفت. از این رو قدمت قلعه[بم]، به هخامنشیان و قبل از آن مربوط میشود.»(مجله ی مطالعات ایرانی، شماره پانزدهم، دانشگاه شهید باهنر کرمان)

2- اثبات شده توسط محققان و باستان شناسان

در تمام آثار و نوشته های تاریخ نویسان وجه اشتراک و تأکیداتی بر این مبنا وجود دارد که در ابتدا قلعه منوجان به خاطر گستردگیاش ارگ منوجان نام داشت و با قلعه یا ارگ بم در یک دوره تاریخی بنا شده اند. در نوشته های تاریخ نویسان همواره از همزمان بودن بنای سه قلعه یاد شده است که در همهی نظریهها اسامی ارگ بم و قلعه منوجان مشترکاً در آن تأکید و تکرار شده است.

برخی بنای قلعه ی منوجان و ارگ بم و قلعه ی داستوگان کهنوج و برخی دیگر قلعه ی منوجان، ارگ بم و قلعه ی گُلاشکرد و تعدادی قلعه ی منوجان و ارگ بم و قلعه ی بمپور را متعلق به یک دوره ی تاریخی دانسته اند.

به هر حال در هر سه نظریه، اسامی قلعه ی منوجان و ارگ بم تثبیت شده است. فهمی که نوشته های تاریخی بدست ما میدهد، میشود به یقین استدلال کرد که تحقیقات و روشنگری های اثبات شده در مورد هر کدام از این بناهای تاریخی نام برده بر دیگری هم صدق خواهد کرد. محققین تحقیقات خود را فقط متأسفانه در حوزه ی ارگ بم متمرکز کرده اند. تحقیقاتِ تاکنون به اثبات رسیده در مورد ارگ بم (همتای دیگر قلعه ی منوجان)، تأسیس آن را از دوران اشکانیان به ثبت رسانیده اند.

تحقیقات حاصله در مورد ارگ بم بدین شرح است:

«واژه ی ارگ عبارت از قلعه ی کوچکی در قلعه ی بزرگ. بنابراین ارگ شامل بخش حکومتی(کهن دژ) میشود که بر بالای صخرهای آذرین 50 متر بلندتر از اراضی اطراف شناخته شده که در واقع همراه با حصار، اصلی ترین بخش این دژ میباشد و آثاری مربوط به دوره ی اشکانیان (250 سال قبل از میلاد) یعنی 2250 سال پیش در ان شناسایی شده است.»(ارگ نامه ی محمود توحیدی)

«دروازه اصلی [ارگ بم] می توانید لاشه های سنگی را ببینید که ابتدا بر روی صخره ی آذرین قرار گرفته که اصالت آنها به دورهی اشکانیان استفاده میگردد.» (ارگ نامه ی محمود توحیدی)

نظر تاریخ نویسان در مورد هم زمان بودن ارگ بم و قلعه ی منوجان:

«یکی از مهمترین آثار تاریخی به جا مانده در شهر منوجان میتوان به قلعه ی منوجان اشاره نمود. این قلعه بر فراز تپه ای خاکی در مرکز شهر منوجان واقع گردیده است. به مرور زمان قسمتهای اصلی و عمده ی این قلعه تخریب گردیده و تنها یک برج مدور از آن باقی مانده است.... قدمت قلعه ی منوجان را با قلعه ی گلاشکرد و ارگ تاریخی بم همزمان دانسته اند.»( سیری در جغرافیای استان کرمان، مؤلف: حسین کلانتری خاندانی)

«بانی قلعه ی بم و بمپور بلوچستان و قلعه ی منوجان یک نفر و بنّای آن نیز یک نفر بوده و بدواً [نخست] قلعهی  بم ، ثانیاً قلعه ی بمپور و ثالثاً قلعه ی منوجان را ساخته است.» (مسافرت نامه ی کرمان و بلوچستان، عبد الحسین میرزا فرمانفرما)

   «قلعه ی منوجان، قلعه بر روی تپّه ای در مجاورت شهر منوجان قرار دارد. اعتقاد اهالی بر این است که سازنده یا معمار سه قلعه ی بم و کهنوج [قلعه ی داستوگان یا راسوخان] و منوجان یک نفر بوده.» (تاریخ جیرفت و کهنوج، تألیف عزیزاله صفا)

مطالب ویژه